نمی دونم چرا تازگیها اینقدر دلشوره دارم . گاهی از اضطراب فلج میشم انگار .اصلا من ادم مستعد استرسی هستم . هرچی سعی میکنم بیخیال شم نمیتونم .شما راهی برام دارید؟![]()
یه سایت آشپزی هم پیدا کردم که بد نیست نگاهی بهش بندازید.
راستی دو سوال .اگه شما دو تا دوست داشته باشید که خیلی با هم دوست باشید بعد از یه مدت به دلیلی که خودت نمی دونی یه جورایی باهات سرد شن اونم دوتایی باهم چکار میکنید ؟ بهم بگید لطفا
من همش سعی میکنم همه ازم راضی باشن .همش نگران قصاوت مردم در مورد خودم هستم . فکر میکنم کارم اصلا درست نیست . نشونه کمبود اعتماد بنفسه . نظر شما چیه![]()
من فعلا میرم تو نقش کوزت تا خونه یه ذره شکل خونه بشه ![]()
الان ساعت ۶ صبحه . فکر نکنید من سحر خیزما نه بابا شوهرک میرفت ماموریت منم مثل یه زن خوب راهش انداختم از ساعت ۵/۳ هم بیدارم یعنی از ترس خواب موندن یه ربع به یه ربع بیدار شدم الان سر دردی دارم که نگو . اصلا من شبهایی که صبح زود باید برم سفر نمیتونم بخوابم . تازه ماموریتهای من از همسرک بیشتره و این اتفاق زیاد میفته.
راستی ملودی عزیزم عروس خانم قشنگ مبارکه مبارکه . جناب اقای مرد زندگی زودتر ماجرای نامه رو تموم کن مردیم از کنجکاوی .
نی نی کوچولوی مامان و بابا هم که داره به سلامتی میاد . مامانی مواظب خودت باش .
خوب اوضاع زوجای عزیز چطوره فعلا مثل اینکه همگی تو آتش بسیم .
نمک زندگیمون کم شده ( شوخی کردم ) ایشالا همیشه همه لبشون پر از خنده باشه.
خوب الان هم فرستادمش فوتبال تا با خیال راحت بیام سراغ وبلاگم .اخه یه ذره داره حسودی میکنه گفته تا من بیام کاراتو با کامپیوتر تموم کن.فکر شامم نیستم چون همسرک از حونه مامانش میاره . ما بعضی شبا خونه مامان همسرک میخوابیم امروزم قرار بود بریم ولی همسرک رفت فوتبال .حالا هم سهم شاممونو میاره برگشتنی ولی باید برم نماز بخونم چون داره تنبلیتم شروع میشه
(فکر نکنین من خیلی مذهبیم ولی نمازو دوست دارم یه سری اعتقادای خاص خودمو دارم )
که این روزا سرش خیلی مشغوله (خوشبخت شی عروس خانم
) .امروز جمعس ولی من
باید برم سر کار
تازه دیشب هم با همسرک دعوام شده الان هم میخوام برم منت کشی .![]()
دعا کنید زود آشتی کنیم .واقعا من و اون هر دو مقصر بودیم .ولی شاید من بیشتر
بی فکری کردم اخه دیشب خونه مامانم اینا بودیم و من سر یه شوخی بیجا همسرک با چشم
و ابرو بهش تذکر دادم به نظر من کسی نفهمید ولی اون میگه همه فهمیدن حالا هم عصبانیه برم ببینم میشه از دلش در بیارم ![]()
راستی من عاشق رمان و اشپزی ووراجی در مورد مسائل زندگی هستم (البته در راس همه اینا عاشق همسرک)![]()
خوشحال میشم با هر کی با من حس مشترک داره آشنا بشم![]()
من 28 سالمه و شوهرک 26 سال![]()
هردومون از صبح تا عصر سر کاریم (شوهرک بعضی وقتا تا شب
)
امروزم من مرخصیم و این وبلاگو افتتاح کردم
ما بهمن ۱۳۷۹ همدل شدیم و اذر۱۳۸۳ همخونه
با همه پستی بلندی که این چند سال داشتبم خیلی از زندگیم راضیم (هنوز خیلی دعوا میکنیم)![]()
وای دارم از خوشی میمیرم هنوز نیومده سه تا دوست پیدا کردم .مرسی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
