تبليغاتX
عسل و شو هرک
روزانه های زندگی
 

وقتی بعد از یه مدت میای اینجا دلت نمیخواد گزارش بدی که چکار کردی و نکردی فقط دلت میخواد بگی دلتنگ شدی برای همه کسایی که اینجا بهت سر میزنن کسایی که ندیدیشون ولی احتیاج به دیدن ندارن . اینا همون دوستای رویایی هستن که همیشه فکرشو میکردی . اینجا هم یه جای دنج و ارومه که میتونی توش هر چی میخوای بگی بدون اینکه نگران باشی فلان کسک الان دربارت چی فکر میکنه یا بهمان کسک بهش بر میخوره

اینجا خودتی و خودت .لازم نیست برای اینکه دروغ نگی حرف نزنی . روراست تر بگم لازم نیست دروغ بگی . لازم نیست الکی برای دلخوشی دیگران لبخند بزنی . لازم نیست حرص رفتارای دیگران رو بخوری . تو اینجا دیگه کسی دلت رو نمیشکنه . خدایا شکرت که اینجا رو دارم .

پ.ن ۱ : من حالم خوبه ولی یه ذره دلم گرفته

پ. ن ۲: مهمونی تولد و سالگرد ازدواج به خیر و خوشی تموم شد .

پ.ن ۳ : خدا رو شکر من و همسرک سالمیم و هنوز اتفاقی برامون نیفتاده

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 19:40  توسط عسل  | 

ای وای نمیدونم چرا این چند مدت این قد بدشانسی میارم  تازه حال خودم خوب شده بود که دیشب شوهرک تو فوتبال خورد زمین و دستش ضرب دید . نمیتونه تکونش بده الانهم رفتیم دکتر عکس درست نشون نداد میگن احتمالن در رفته اومدیم خونه منتظریم ارتوپد بیاد بریم بهش نشون بدیم . طفلکم دیشب نخوابید از درد . تازه فردا هم تولدشه . اخی . منم که بازم مرخصیم .

کاش دستش زود خوب بشه الان هم دستش رو بستم با باند و مسکن دادم بهش خوابیده داره برنامه کودک نگاه میکنه  عسلک فلورانس نایتینگل در خدمت شماست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 9:27  توسط عسل  | 

من حالم خوبه از عمل نجات پیدا کردم

اومدم این و بگم و برم . راستی ۱۳ اذر تولد شوهرک جان و سالگرد ازدواج ماست . مامانم اینا فردا به این مناسبت میان خونه ما . تصمیم دارم برای بابا جونم یه ابگوشت مشت بار بذارم . برای بقیه هم لازانیا درست میکنم . مامان جونم هم گفته خودت رو به زحمت ننداز چشم مامانی

خلاصه حالا تا اخر هفته گروههای مختلف به این مناسبت دعوتن خونه ما

تشریف بیارین شما هم خوشحال میشیم

دنبال یه سورپریزذ برای روز دوشنبه اقای همسر هستم واسه تولدش ولی سورپریزدونم خالیه یکی به من کمک فکری کنه تورو خدا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 12:32  توسط عسل  | 

سلام

وای از یکشنبه عصر حالم خیلی بد بود گلاب بروتون تهوع شدید داشتم حالت ترش کردن معده . همش فکر میکردم از مرغ ناهاریه که تو شرکت خوردم . دیروز عصر دیگه از بیحالی داشتم میمیردم . رفتیم دکتر گفت ۵۰ در صد احتمال اپاندیسه . باید بری بیمارستان . وای باورم نمیشد منکه درد زیادی نداشتم . شوهرک بدتر از من . با دکتر صحبت کردیم که میشه شب نریم بیمارستان و تا صبح صبر کنیم اونم گفت چون علائمت حاد نیست برو صبح بیا . طفلک شوهرک دیشب کلی هوامو داشت دو دقیقه یکبار حالم رو میپرسید دیگه کلافه شده بودم . امروزم جفتمون مرخصی هستیم دکتر صبح معاینه کرد گفت التهاب بوده و احتیاج به عمل نیست فعلا . نگرانم زیاد .از عمل میترسم . شوهرک بدتر از من مریض شده الان هم که از دکتر برگشتیم تازه درد شروع شده کاش زود خوب بشم

فعلا بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:7  توسط عسل  | 

خوب عسلک تنبل برگشت .

اولا که الان که من دارم افاضات فضل میکنم ساعت یک ظهره ولی برای من اول صبحه چون تازه ساعت یازده و نیم ازخواب پاشدیم .خوب چکار کنیم دیشب رفته بودیم عروسی ساعت سه و نیم خوابیدیم . جاتون خالی کلی خوش گذشت . ماهم نه اینکه کلی الان پولداریم و قرض و قوله و وام و این چیزا نداریم اورت شاباش دادیم . شوهرک نازنین جو گیر شده بود و هی شاباش میداد منم که بدتر از اون جلوشو نگرفتم حالا هم از صبح عذاب وجدان داره  خوب خرج میکنه عذاب وجدان میگیره میگم عزیزم مثل من باش خرج میکنم و عذا ب وجدان هم ندارم خدا روزی رسونه دیگه  ولی خوب عروسی باحالی بود منم که کلی روحیه لازم داشتم .

ان هفته خیلی سخت بود . دوست خوبم چند وقته عوض شده دلیلشو نمیدونم . رفتارش طوریه که نمیتونم ازش سوال کنم نگرانشم خیلی . خدا کنه مشکلاتش حل شه . کاش بتونم بازم باهاش حرف بزنم

خودم هم یه زلزله هشت ریشتری رو از جانب مادر شوهرک دریافت کردم ولی خوب ولش کن دارم یواش یواش ضد زلزله میشم . هرچند هنوز هم کاملا فراموش نکردم ولی خوب میگذره دیگه

راستی ملودی جون جون نقطه جونت مبارک عزیزممممممممممممم

چند وقته برای فرار از فکر و خیال دنبال برنامه برای خودم هستم . مثل مطالعه و فیلم دیدن . میشه چندتا فیلم و کتاب خوب معرفی کنید .

این هفته فیلم۲۱ گرم رو دیدم . فیلم قشنگی بود . داستانش مربوط به پیوند قلب بود . اتفاقات رو جالب دنبال هم چیده بود منکه خوشم اومد ازش . امروزم تصمیم دارم لولیتا رو ببینم . شوهرک رفته از دوستش بگیره .

یه سوال : کسی اون ترشی شیرازیا رو که تو آب گوجه فرنگی درست میکنن رو بلده ؟امسال کدبانو شدم میخوام ترشی بریزم

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 12:28  توسط عسل  | 

 
>