خوب چکار کنم نشد که بشه بیام اینجا . یه هفته شلوغ پر از کار و ماموریت و سمینار و ......
اون پست قبلیم فراموشش کنید . یکی از کارای احمقانه من بود
-من الان کلی حالم بده دلتنگم . شوهرک داره میره تهرون ماموریت اونم تا چهارشنبه .
من میرم پیش مامان اینا ![]()
کلی دلم براش تنگ شده از حالا . جالبه وقتی باهمیم همش تو سر و کله هم میزنیم . اصلا ما حالت عادی نداریم یا کلی مهربونیم و داریم قربون صدقه هم میریم یا داریم هم دیگه رو شستشو میدیم اویزون میکنیم . البته این حالت دومی تو من بیشتره ![]()
-- تو این مدت پدر دوتا از دوستامون فوت کرد یکی هفته پیش یکی هم دیروز . الان هم میخوایم بریم تشییع جنازه . خیلی دلم براش میسوزه
---دکمه (دال ) کیبورد خرابه . کاش شوهرک نفهمه میکشتم .
----این پست اصلا به خودم نچسبید شما هم مجبور نیستید بخونیدش . نمیدونم چه مرگمه به چرت و پرت گویی افتادم
-----باز این بلگفا بازی در اورده نمیتونم کامنت بذارم برای کسی ولی همه رو خوندم
کلی نوشتم پاک شد
من این بلاگفا رو با خاک یکسان میکنم
الان صدای اعتراض شوهرک بلند میشه برم زود میام ![]()
نمیدونم چی شد چرا قبول کردم من اون کارو کردم . چرا خودمو زیر سوال بردم دارم دیونه میشم . تو الان خیالت راحته . فکر میکنی یه دروغگو رو بخشیدی ولی من او ن اس ام اس رو نفرستادم نفرستادم نفرستادم. کاش میشد ثابت کنم .
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
حالم بده
این حرفا رو فقط برای ارامشم اینجا زدم . فراموشش کنید
1- من دوسال از شوهرم بزرگترم . با اینکه سعی میکنم وانمود کنم این مسئله برام مهم نیست ولی هر جا که حرف سن و سال ازدواج راه میفته کلی بهم میریزم .هرچند تا حالا این مسئله برام مشکلی ایجاد نکرده .
2- همیشه از محافظه کاری و ترسویی خودم متنفرم ولی تاحالا نتونستم کاری بکنم ![]()
3- همیشه اظهار نظر ادما برام خیلی مهمه دوست دارم همش تعریف و تمجید بشنوم و از انتقاد بیزارم![]()
4- ادم عجولی هستم . یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید ![]()
. همیشه به خاطر این عجولی بودن یا میخورم زمین یا بلای دیگه ای سر خودم میارم . اگه قرار باشه کاری رو انجام بدیم شوهرک رو بیچاره میکنم اینقدر که هی بهش میگم و عجله میکنم
5-بزرگترین ارزوم داشتن یه سالن اشپزی با همه وسایل خوشگله ![]()
![]()
پ ن :
این مال هفته پیش جمعس ولی این بلگفای ...... هر کاری میکردم نمیذاشت بیام تو وبلاگم . ![]()
به خاطر همین بیخیال دعوت شدم همه اومدن مثل اینکه
سلام
نزنید اومدم دیگه
حالا انگار همه منتظرن که بیام
خوب چیه یه ذره خودمو تحویل گرفتم . بابا چه مزه ای داره کامنتهای ادم دو رقمی میشه ها
ندید بدید
خوب پرونده بدشانسی ما چشم شیطون کور گوشش کر فعلا بسته شده .روزامون همین جور میگذره .البته همین طور خالی خالی هم نه خوب عسلک از یکنواختی خوشش نمیاد گاهی یه طوفانی تو خونه ایجاد میکنه . جرو بحث این روزا مربوط به نی نی کوچولوئه . نه بابا خبری نیست من سعی میکنم شوهرک رو راضی کنم مامان بشم ولی اون قبول نمیکنه همش میگه دردسره . تازه میگه باید کارت رو ول کنی وبشینی خونه اگه دلت بچه میخواد . خوب منم که دلم نمیاد این کارو بکنم . نمیدونم چکار کنم . حال بعد از کلی قهر و گریه زاری من رضایت داده بگرده کار راحت تر با ساعت کاری کمتر پیداکنه . خدا کنه جور بشه . من نی نی میخوامممممممممممممممممممممممممم![]()
راستی یه بازی جالب تو وبلاگا راه افتاده . بازی یلدا. درسته که کسی منو دعوت نکرده ولی میتونم بخونم که . خیلی جالبه
۵ تا نکته درباره خودت میگی که کسی نمیدونه . بعد هم پنج نفر رو معرفی میکنه تا اونام ادامه بدن .
پ ن ۱ : من سعی کردم عکس بذارم نشد . نخیر خنگ نیستم کامپیوتر مشکل داره . ویروسی شده هنوز درستش نکردم
پ ن ۲ : شوهرک عزیزم مرسی که اومدی اینجا رو خوندی . مرسی که باهام مدارا میکنی . بازم بیا اینجا
پ. ۳ : منم بازییییییییییییییییییییییییییی![]()
![]()
![]()
