تبليغاتX
عسل و شو هرک -
روزانه های زندگی
وای نزنید دیگه

خوب چکار کنم نشد که بشه بیام اینجا . یه هفته شلوغ پر  از کار و ماموریت و سمینار و ......

اون پست قبلیم فراموشش کنید . یکی از کارای احمقانه من بود

 -من الان کلی حالم بده دلتنگم . شوهرک داره میره تهرون ماموریت اونم تا چهارشنبه . من میرم پیش مامان اینا

کلی دلم براش تنگ شده از حالا . جالبه وقتی باهمیم همش تو سر و کله هم میزنیم . اصلا ما حالت عادی نداریم یا کلی مهربونیم و داریم قربون صدقه هم میریم یا داریم هم دیگه رو شستشو میدیم اویزون میکنیم . البته این حالت دومی تو من بیشتره

-- تو این مدت پدر دوتا از دوستامون فوت کرد یکی هفته پیش یکی هم دیروز . الان هم میخوایم بریم تشییع جنازه . خیلی دلم براش میسوزه

---دکمه (دال ) کیبورد خرابه . کاش شوهرک نفهمه میکشتم .

----این پست اصلا به خودم نچسبید شما هم مجبور نیستید بخونیدش . نمیدونم چه مرگمه به چرت و پرت گویی افتادم

-----باز این بلگفا بازی در اورده نمیتونم کامنت بذارم برای کسی ولی همه رو خوندم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 10:12  توسط عسل  | 

 
>