تبليغاتX
عسل و شو هرک - پشیمونی
روزانه های زندگی
خوب سیمین جونی منو دعوت کرده تا پشیمونیامو بگم

خوب اولا من چون همیشه نگران اظهار نظر ادمای دور و بر خودمم اکثرا پشیمونم از حرفا و کارام و هی خودخوری میکنم که چرا اینو گفتم و چرا اینکارو کردم و نکنه بهش بر بخوره نکنه ناراحت بشه البته الان این حالت تعدیل شده .

حالا سه پشیمونی اساسی

۱- چند سال پیش تو یه فعالیت اقتصادی شرکت کردم که کلی سر اعتمادم به دور و برایمان کلی ضررکردیم و کلی هم مسائل دیگه پیش اومد که الا دور از جون همه مثل سگ پشیمونم از کاری که کردم و تا چند وقت قبل هم هنوز مشکلات زیادی داشتم بابت اون کار

۲- گاهی وقتا از حرفا و کارای مادرم ناراحت میشم و عکس العمل نشون میدم البته نه حرف و کار بد یه طوری که شاید خودش هم نفهمه ولی خودم بعدش اینقدر ناراحت میشم که نگو اصلا از فکرش هم ناراحت و پشیمون میشم

۳- چند ماه پیش سر یه سوتفاهم داشتم بهترین دوستم رو از دست میدادم   ولی خوب حل شد هرچند این رابطه هنوز ترمیم نشده و به نظر من مثل اولش نیست . خیلی پشیمونم کاش همون اول حرف میزدم و حلش میکردم . چون این وسط یکی خیلی سواستفاده کرده و داره میکنه

خوب سه بنده خدای دیگه که قراره شرکت کنن

مامان دریا

فاطمه جون

زهرا جون

دلم کبابه براتون

پ ن ۱ : من دلم واسه شوهرک شده یه ذره

پ ن ۲ : خونه مامان اینا خیلی خوش میگذره کلی بهم میرسن . مثل یه مهمون ارجمند

پ ن ۳ : سیندخت عزیز من نمیتونم برات نظر بذارم چرااااااااااااااااا؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 9:11  توسط عسل  | 

 
>