حس مسافرت با چهارده پونزده نفر اونم به شیراز رو ندارم اونم یه هفته ![]()
نگید چون فامیل شوهرن اینومیگی بخدا حاضرم خودمون با مادرشوهرک و عزیز جون بریم مسافرت ولی از اینکه با یه عالمه ادم که هر کدوم ساز خودشون رو میزنن یا خودشن رو عقل کل میدونن یه هفته سر کنم اونم صبح تا شب بیزارم . مدامم باید روسری سرم باشه . عذابی برام که صبح از جام پاشم و برای دست صورت شستن با روسری برم
نمیدونم چکار کنم ولی تصمیم گرفتم بیخیال باشم . اصلا حوصله حرص و جوش خوردن ندارم . در راستای همین امر دو روزه فلوکستین خوردن رو شروع کردم
امیدوارم موثر باشه . طفلک شوهرک گناهی نداره اگه به من خوش نمیگذره به اون باید خوش بگذره . خدا کنه موفق بشم .
پ ن : وای چقدر کار دارم روزا هم دنبا ل هم کردن . کاش یه ذره سرم خلوت تر بشه .
