من برگشتم یعنی یه هفته اس که برگشتم ولی نمیدونم چرا اصلا حس نوشتن نداشتم . خیلی عجیب بود ولی خوب نتونستم بنویسم . حالم بد نیست افسرده نیستم نمیدونم چمه ؟از اون حالتای احمقانه اس
شاید به خاطر اینه که هی منتظره بهارم ولی همش زمستونه هنوز . من بهار میخواممممممممممممممم![]()
سفر هم بد نبود . یعنی اون اتفاقایی که من واسه اون گروه ۱۴ نفره حدس زدم تقریبا اتفاق افتاد حتی کم مونده بود زودتر از موعد برگردیم ولی خوب من و شو هرک کلا خیلی خوب بودیم و سعی کردیم خوش باشیم
بعدش هم اومدیم و استراحت و مهمون بازی و این کارا البته من عید رو تعطیل بودم و لی شوهرک نه .
فردا هم ۱۳ بدر و اخر عید امسال عید هم گذشت .
خدایا برای همه بنده هات این سال رو سال خوبی قرار بده ما هم کنارشون . امین
پ ن . : ماشین ظرفشویی خیلی چیز خوبیه واقعا .هرچند رومیزی و ۸ نفره باشه . مرسی شوهرک که واسم خریدی.
ببخشید به خاطر این پست هروقت خوب شدم میام زیاد مینویسم
